خرید بک لینک
تو باید که بروی و دچار حادثه عشق شوی ....باید که چشمانت ار حادثه عشق تر شود ......من اینجا به شادی تو شاد می مانم....هر چند کهتو دیگر یادم نیستی و نخواهی بود....و این چه بی اندازه سخت است....به سختی جان کندن....همین که هیچکس دیگر سراغم را نمیگیرد مرا بس است....+این روزها به چه می اندیشی+در چشمانت وسعت دنیا را می بینم.....و نوری عجیب...که بی شک نور امید است و یقین به راهی که میروی....+دهان بر خواسته خویش می بندم....باشد که تو سربلند شوی .....+برای قلبت عشقی را آرزو می کنم که سزاوار و درخور بزرگیت باشد....+بهترین ها از آن تو باد ....

برچسب: باید که تورا حضرت منان بنویسد,باید که تو هم باشی,باید که سلامت تو باشد,باید که سر بتراشم برای تو,تورو باید که پرستید, نویسنده: آرتین قنبری‌پور تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 0:32

واقعا نمی فهمم چراخدایا چرا؟چرا هی دست میذاری رو نقطه ضعفم.....چرا من هی یه چیزی ازت میخوام تو دقیقا به روز نرسیده عکسش برآورده میکنی.....اصلا نمی فهممبعضی وقتا واقعا حس میکنم از رنج کشیدنم خوشحال می شی.....لااقل اگه نمیخوای آرزوم برآورده کنی نکن....ولی بجاش صبر بر تنهایی بهم بده ....نه که هی دست بذار رو نقطه ضعفم....آرهآرهاعتراف میکنم من آدمی نیستم که بتونم تنهایی تحمل کنم و وسطش کم میارم....ولی خواهشا تو صبر بر تنهایی بهم بده....چرا هی من تو دام اتفاقی که دوست ندارم میندازی....خدایا از این عذاب خلاصم کن.....میشه لطفا؟

برچسب: نویسنده: آرتین قنبری‌پور تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 0:32

گاهی دچار یک احساس میشویم.....احساسی که جنسش رهایی از تنهایی ست.... احساسی که مو به تنت راست می کند ... دیوانه ات میکند .... گذشته ات را با تو درگیر می کند .... و تو را به چالشی می کشد که راه رهایی از آن را نمی دانی.....خودت هم نمی دانی چرا به یکباره همه ی گذشته را از یاد می بری....و ناخوداگاه (و شاید هم خود آگاه)در پی احساسی نامعلوم پی چیزی میگردی... و آن یک چیز شاید جدایی از تنهایی باشد...و شاید هم حس تلافی..... آینده.....آینده را چه کسی می سازد؟؟؟من ؟؟؟یا که همان خواهد شد که از پیش تعیین شده؟؟؟اگر از پیش معین شده پس نقش من این میان چیست؟؟؟و اگر نشده چرا توان بدست آوردن چیزی

برچسب: نویسنده: آرتین قنبری‌پور تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 0:32

این روزها دیگر به تو نمی اندیشم ...

چرایش را خودم هم نمیدانم ...

برچسب: تو این روزهای سیاه و مریض,تو این روزها زندگی ساده نیست,تو اين روزهاي سياه و مريض,تو این روزها,تو این روزهای بد لعنتی,طاقت بیار تواین روزهای انتظار, نویسنده: آرتین قنبری‌پور تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 0:31

روز هایی که در گیجی و سردرگمی میگذرد بدترین روزهای زندگی یک آدم است.....آنقدر بد که نمیشود توصیفش کرد...نمیدانی چه کاره ای یا که میخواهی چکاره شوی....گاهی باخودت یک تصمیم میگیری باز حرف کسی رویت تاثیر میگذارد و در نهایت حرفت عوض می شود...اما راتش این که شاید مشکل اصلی از خودت باشد....چون اگر ثابت قدم می بودی روی حرفت می ایستادی الان اینطور نبود...اگر هدفت برایت معین می بود اگر به راهی که میروی ایمان داشتی حال اینقدر سر در گم نبودی ....متاسفانه مقصر اصلی این سردرگمی خودمم ....میخوام یه تصمیم برای همیشه بگیرم+خیلی وقت بود که ننوشته بودم

برچسب: حال و هوای عاشقی,حال و هوای مشهد,حال و هوایی داره این گمنامی,حال و هوای,حال و هوای کربلا,حال و هوای حرم امام رضا,حال و هوای محرم,حال و هوای کنکور,حال و هوای ماه رمضان,حال و هوای عشق, نویسنده: آرتین قنبری‌پور تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 0:31

زمام میگذره ... این گذشتن آدمها ،تفکرات و زندگیشونو تغییر میده .... اتفاقاتی که در طول گذر زمان میفته تاثیر درست و نادرست خودشو روی افکار آدما میگذاره .... و اما این تغییرات خیلی مهمه ... اون قدر که میتونه ارزش آدم رو بالا ببره و یا حتی به پست ترین سطح ببره مهم اینه که آدم از دل حوادث بتونه سالم و سلامت بیرون بیاد ... شرایط سخت اطراف زندگی آدم و روزهای سختی که میگذرونه میتونه آدمو تو تصمیمات مهمش متزلزل کنه ... شاید شرایطی پیش بیاد که اکثریت دنیا به سمت بدی برن.... و اینجا این ماییم که اگه بتونیم راه درست انتخاب کنیم و جلو بریم برنده اصلی هستیم ... این دنیا ارزش هیچ

برچسب: در گذر زمان,در گذر زمان آموختم,خرمشهر در گذر زمان,هنر در گذر زمان,هنر در گذر زمان هلن گاردنر pdf,چاهملک در گذر زمان,ارومیه در گذر زمان,کوییدیچ در گذر زمان,هنر در گذر زمان هلن گاردنر دانلود,ایران در گذر زمان, نویسنده: آرتین قنبری‌پور تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 0:31

از بزرگ بودن خسته شدم....
دوست دارم یه کم بچه باشم ....
دوست دارم یه کم از آینده و گذشته جدا شم و تو حال زندگی کنم ...
این روزا خیلی سخته اما میگذره ...
من همه ی امیدم به خداست ...
خودمو برای جنگ آماده میکنم ...
باید همه ی نیرومو برای پیروز شدن بکار بگیرم ...

برچسب: روزها سخت میگذره, نویسنده: آرتین قنبری‌پور تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 0:31

دلم میخواد دوباره اینجا بنویسم.... امروز صب با یه استاد شدیدا سختگیر و دانشجو شور مواجه شدم کنترل غیر خطی ــــــــ یزدان پور نمیدونم چرا طبق معمول حواسم پرت شد یهو حس کردم گفت سیستم ناپایدار... با این که متوجه شدم گفت سیستمای نوسانی ولی خب خیلی شجاع گفتم قطب راست...اونم نه کم گذاشت و نه زیاد و برگشت گفت شما اصلا فهمیدین من چی پرسیدم ...خلاصه که قشنگ شست و پهنم کرد و یکی دو سه مورد دیگه... تازه از درسشم هیچی نفهمیدم...در مورد نرم و اینا داشت حرف میزد .... امیدوارم نیفتم... ساعت بعد اونم که روباتیک داشتم.... باید این هفته خیلی بخونم موضوع پروژه هست، و خوندن این درسا

برچسب: نویسنده: آرتین قنبری‌پور تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 0:31

صفحه بندی